
کار از کار گذشته بود ...
سمیه وسط کلاس مدنی ? بدون اختیار گوزیده ...بود.
از اول کلاس تو دلش بادی جمع شده بود و نمی دونست چطور باید خالیش کنه.
اما حالا خالی شده بود ...
عده ای تو بهت مطلق بودن و عده ای از خنده، روی زمین کلاس ولو شده بودن!
سمیه با صورتی که مثل لبو شده بود، ناخن هاش رو به دسته چوبی صندلی فشار می داد ...
دلش می خواست زمین دهن باز کنه و درسته ببلعتش ...
استاد نمی دونست چی بگه. از طرفی می خواست توضیح بده که این یه امر طبیعی هستش و ممکنه برای هر کسی پیش بیاد و از طرفی تصور می کرد شاید با زدن این حرف سمیه بیشتر کوچیک بشه.
کلاس تقریباً داشت ساکت می شد که یکی از پسر ها با زیرکی خاصی گفت : انصافاً ناز نفست ...!!!
کلاس دوباره منفجر شد ...!
اینبار همه می خندیدن!
استاد از کلاس بیرون رفت ؛ نمی تونست فضای اون کلاس رو تحمل کنه
سمیه بغضش ترکید و سرشو گذاشت روی دسته صندلی و شروع کرد گریه کردن ...
توان بیرون رفتن از کلاس رو هم نداشت ...
حتا دوستای صمیمی سمیه هم نمی تونستن بهش دلداری بدن چون اونها هم کنترل خودشون رو از دست داده بودن و می خندیدن ...
آخه صدای گوز سمیه صدای بدی داشت؛ هم بلند بود و هم صدای اعتراض داشت ...!!!
ناگهان صدای عرفان همه رو ساکت کرد ...
عرفان از جاش بلند شد.
از همه بچه ها خواست که با دقت بهش نگاه کنن ...
حتا سمیه هم سرش رو بلند کرد و به عرفان خیره شد.
عرفان دستهاش رو به صندلی فشار داد و شروع کرد زور زدن!!!
دندونای بالاش رو به لب پایین فشار می داد ...!
چند لحظه ای نگذشت که عرفان با صدای بلند گوزید و بعد رفت جلوی تخته و شروع کرد بندری رقصیدن ...!
حالا همه چیز عوض شده بود ...
کسی دیگه به سمیه نمی خندید.
همه بچه های کلاس به عرفان می خندیدند.
سمیه هم همراه بچه ها می خندید، اما نه به اداهای عرفان ...!
دلیل خنده سمیه این بود که آغاز عاشق شدنش با یه گوز بوده ... فقط با یه گوز ...
بنابراین سامان به شما میگه که :
هر گوزی از هر کونی در اومد شاید پیامی داشته باشه
و اونهم عشق !!!

یه روز خوب میاد!
که ما همو نکشیم، به هم نگاه بد نکنیم
با هم دوست باشیم و دست بندازیم رو شونه های هم
آها، مثل بچه گیا تو دبستان
هیچ کدوممونم نیستیم بیکار، در حال ساخت و ساز ایران
واسه اینکه خسته نشی اینبار، من خشت میزارم، تو سیمان
بعـد این همه بارون خون، بالاخـره پیـداش میشه رنـگـیـن کـمـون
دیگه از سنگ ابر نمیشه آسمون، به سرخی لاله نمیشه آب جوب
موذن اذان بگو، خدا بزرگه بلا به دور، مامـان امشب واسمون دعا بخون
تا جایی که یادمه این خاک همیشه ندا میداد، یه روز خوب میاد
که هرج و مرج نیست و تو شلوغیا به جا فحش به هم شیرینی میدیمو زولبیا بامیه
همه شنگولیم و همه چی عالیه، فقط جای رفیقامون که نیستن خالیه
خون میمونه تو رگ و آشنا نمیشه با آسمون و آسفالت
دیگه فواره نمیکنه، لخته نمیشه، هیچ مادری سر خاک بچه نمیره
خونه پناهگاه نیست و بیرون جنگ، وای از تو مثل بم ویرونم
یا اصلا مثل هیروشیما بعد بمب، نمیدونم، دارم آتیش میگیرم و اینو میخونم
پیش خودت شاید فکر کنی دیوونم، ولی یه روز خوب میاد، اینو میدونم
راستی، وقتی یه روز خوب میاد شاید از ما چیزی نمونه جز خوبی ها
ناامن و خراب نیست، همه چی امن و امان، کرما هم قلقلکمون میدن و میشیم شادروان (هه)
آسمـــون بــه چه قشنـگـه، کنار قــبر سبـزه، چمـنه
هیچ مغزی نمیخواد در ره، فقط اگه صبر داشته باشی حله
دست اجنبی کوتاست از خاک، نگو اووه کو تا فردا
اگه نبودم میخوام یه قول بدی بهم، که هر سربازی دیدی، گل بدی بهش
دیگه هیچ مرغی پشت میله نیست، هیچ زن آزاده ای بیوه نیست
دخترم بابات داره میاد خونه، آره برو واسه شام میز بچین............

فریدون فروغی
فریدون فروغی (به انگلیسی: Fereydoun Foroughi) (زاده 9 بهمن 1329 هجری خورشیدی در تهران – درگذشته 13 مهر 1380 هجری خورشیدی) ، آهنگساز ، نوازنده (گیتار ، پیانو ، درامز) ، شاعر و خواننده? ایرانی. او از خوانندگان مشهور موسیقی پاپ ایرانی است.
کودکی و نوجوانی
او در سال 1329 تهران متولد میشود، پدر او – فتح الله – کارمند اداره? دخانیات بود، در تنهایی خود به سرودن شعر و نواختن تار میپرداخت. او از مالکان بزرگ روستای نراق ـ ما بین قم و کاشان ـ به شمار میآمد. فریدون تنها پسر خانواده بود و سه خواهر به نامهای پروانه ، عفت و فروغداشت که هم اکنون در قید حیات هستند.
او در سال 1335 و در شش سالگی ، تحصیل را آغاز کرد و عاقبت درسال 1347 مدرک دیپلم علوم طبیعی را گرفت و پس از آن دیگر تحصیل را رها کرد. وی موسیقی را بدون داشتن استاد و با توجه به علاقهای که به موسیقی راک و مخصوصاً آثار ری چارلز داشت، با تمرین میآموخت.
دهه? چهل و اجرا در کافهها
درسن 16 سالگی، با همراه ساختن گروهی نوازنده با خود موسیقی را به صورت جدی شروع میکند و در مکانهای مختلف به اجرای ترانهها وآهنگهای غربی معروف در آن روزگار و به خصوص موسیقی بلوز میپردازد و تا سن 18 سالگی فعالیت خود را به همین صورت ادامه میدهد. در این دوران است که پس از یک شکست عاشقانه، مدتی از موسیقی دست میکشد، اما پس از این مدت کوتاه کنارهگیری، درسال 1348 صاحب کاباره کازابای شیراز از فروغی و همراهانش برای اجرا در آن مکان دعوت میکند† (در † زمان سفر فروغی به شیراز و همکاریاش باکازابا، اوایل دهه? پنجاه و همزمان با انتشار موسیقی فیلم تنگنا مشخص شدهاست که به احتمال نزدیک به یقین صحیح نیست). در اواخر این دهه وی اواخر دهه چهل، او به خواننده? بلندآوازه? کلوپهای شبانه تهران قدیم و ستاره? صحنه? کافههای معروفی چون مارکیز و کاکوله بدل شد.
دهه? پنجاه و شهرت
درسال 1350، خسرو هریتاش، کارگردان فیلم آدمک در تلاش برای پیدا کردن خوانندهای تازه نفس بود که فریدون فروغی، به او معرفی میگردد و با یک بار زمزمه کردن ترانهها، خسرو هریتاش متوجه میشود که شخصی را که به دنبالش بوده، یافتهاست. در نتیجه، دو ترانه به نامهای «آدمک» و «پروانه? من» را با موسیقی تورج شعبانخانی و اشعار لعبت والا، برای فیلم هریتاش اجرا میکند.
پس از اکران فیلم ، صفحههای 45 دور این دو ترانه ، درصفحهفروشیهای معروفی چون آل کوردوبس ، پاپ، دیسکو ، بتهوون و پارس عرضه میگردد. این دو ترانه گل میکند و بر سر زبانها میافتد و فریدون فروغی به شهرت میرسد. گرچه در آن زمان به او خرده میگرفتند که صدای فرهاد را تقلید میکند، اما همین باعث شد تا دیگر زیر سایه نام خواننده? محبوبش ری چارلز قرار نگیرد.
بعدازگذشت مدتی فرشید رمزی – کارگردان نمایش تلویزیونی شش و هشت – با فریدون فروغی قرارداد میبندد و فروغی درسال 1351 بعداز پنج سال مشابهخوانی آثار ری چارلز را کنار میگذارد. این همکاری باعث تولد آثاری چون زندون دل و غم تنهایی میگردد که اولی ، فروغی را تبدیل به هنرمندی صاحب سبک میکند. فتنه? چکمه پوش ساخته? همایون بهادران دومین فیلم سینمایی بود که فروغی در سال 1351 برای تیتراژ آن ترانهای را به همین نام اجرا کرد. درهمین سال توسط یکی ازدوستانش با گلی فتورهچی آشنا میشود و با او ازدواج میکند.
سال بعد تنگنا ساخته? امیر نادری با ملودیهای شورانگیز و تکاندهنده? منفردزاده، صدای فروغی را بر تیتراژ داشت. در همان سال – 1352 – چندین ترانه را اجرا میکند که شاخصترین آنها نماز (یا نیاز به روایت ساواک!) است، با شعری از شهیار قنبری و موسیقی منفردزاده؛ ترانهای که منجر به بازخواست هر سه نفر از طرف ساواک میگردد. او ترانه? هوای تازه را در همین سال در برنامه? تلویزیونی رنگارنگ اجرا میکند و همچنین در همین سال است که به درخواست فرزان دلجو ترانهای را برای فیلم یاران (با بازی و کارگردانی دلجو) اجرا میکند.
درسال 1353 ، فروغی به علت عدم تفاهم با همسرش از وی جدا میشود. در همین سال ترانه? همیشه غایب را با شعری از شهیار قنبری، موسیقی «ویلیام خنو» و تنظیم واروژان اجرا میکند (این ترانه، پیشتر با شعری از ویلیام خنو و با نام ماهی خسته اجرا شده بود). او که رفته رفته، به هنرمند باتجربهای تبدیل میشد، اقدام به جمعآوری آثار خود مینماید و اولین آلبوم خود را با نام زندون دل به بازار عرضه میکند.
دومین آلبومش را با نام یاران درسال 1354 به بازار عرضه میکند و در همین سال به علت اجرای ترانه? سال قحطی از طرف رژیم شاهنشاهیبه مدت دو سال از فعالیت منع میشود.
درسال 1356 ، پس ازاعلام فضای باز سیاسی توسط رژیم، فروغی بعد از دو سال ممنوعیت کاری ، سومین آلبوم خود را با نام سال قحطی به بازار عرضه میکند. در بهمن ماه همین سال، پدرش در اثر بیماری ذاتالریه از دنیا میرود.
انقلاب و یار دبستانی
درسال 1357، با وخیم شدن اوضاع سیاسی ایران، فروغی اعتراض خود را به اوضاع کشور با انتشار آلبوم بت شکن اعلام میدارد و در همین سال ترانهای به نام روسپی را اجرا میکند که هرگز مجوز پخش نمیگیرد.
درسال 1358 ، بعدازانقلاب ، فروغی درایران میماند و کنسرت اجرا میکند که ترانههای این کنسرت را در آلبوم فریدون فروغی در آغازی نوجای میدهد و دلیل نامگذاری آلبوم به این نام، وجود ترانههای ریتمیکی مانند حقه و شیاد است که در کارنامه? فروغی مانند آنها وجود نداشت.
بعداز انتشار این کاست، درسال 1359 ، فروغی ترانه? یار دبستانی را برای فیلم از فریاد تا ترور به کارگردانی منصور تهرانی اجرا میکند که در تیتراژ فیلم استفاده میشود. در حالی که هنوز هیچ منبع رسمیای برای فعالیت فروغی اعلام نشده بود، به تهرانی خبر میدهند که باید صدای فروغی را از تیتراژ فیلماش حذف کند. در نتیجه جمشید جم خواندن این ترانه را به عهده میگیرد. این ترانه بسیار مطرح و معروف میشود و حتی امروزه بهعنوان نمادی از مبارزه ارزشی خاطرهانگیز دارد. در همین زمان است که زمزمههایی در مورد ممنوعیت فعالیت فروغی شنیده میشود. او در همین سال ترانه? کوچه? شهر دلم را میخواند.
دهه? شصت و بعد
درسال 1360 چندترانه? خودرا همراه باچند ترانه از کوروش یغمایی درآلبومی با عنوان سُل? جای میدهد و طی سالهای 60 و 61 ، آهنگ چهار قسمتی چرا نه؟ رامیسازد و اجرا میکند. در همین سالهاست که فعالیت نمودن او ممنوع میشود.
در سال 1365 سفر به دوبی ، فروغی را تا پای پیوستن به هنرمندان دور از وطن پیش برد، اما پیشنهادهای تهیهکنندگان آن سوی آب او را به رفتن راضی نکرد.
در اسفندسال 1372 با سوسن معادلیان آشنا میشود و در خرداد 1373 باهم ازدواج میکنند. ازدواج ، موجب تحولی مثبت در او میشود و دوباره فعالیت خود را از سر میگیرد؛ شعر میگوید ، آهنگ میسازد و شروع به تدریس مینماید.
در اسفندماه سال 1377 موفق به برگزاری کنسرتی در تالار حافظ دانشگاه کیش میشود. پس از 4 روز برگزاری کنسرت در کیش، به تهران میآید. علیرغم درخواستهایی که از شهرستانهای دیگر برای برگزاری کنسرت ارسال میشود، با برگزاری آن در شهرستانهای دیگر موافقت نمیشود و فروغی درتابستان 78 و پائیز 79 دوباره به کیش باز میگردد و به اجرای برنامه در هتل آنای کیش میپردازد.
در فروردین سال 1379 به پیشنهاد حمیدرضا آشتیانی پور (کارگردان) و به امید اخذ مجوز، «می تراود مهتاب» را با شعری از نیما یوشیج برای فیلم دختری به نام تندر میخواند اما شرایط تغییری نمیکند. گرچه ترانه? فروغی در انتهای فیلم در جشنواره? فجر پخش میشود. پیش از این هم کیومرث پوراحمد نمیتواند مجوز حضور او را بهعنوان بازیگر برای پروژه فیلم گل یخ (که داستان آن در باره زندگی یک خواننده? محکوم به سکوت بود) بگیرد.
مرگ
وی در روز جمعه، سیزدهم مهر ماه 1380 در منزلش در تهران پارس درگذشت. او را در روستای قرقرک اشتهارد کرج در کنار برکهای کوچک، در سایه? کوهی بزرگ و در آرامشی که سالها انتظارش را میکشید به خاک سپردند. کیومرث پوراحمد در مورد مرگ او میگوید: «فریدون فروغی برای دومین بار میمیرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که میخواست بخواند. فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.

بروسلی افسانه سینمای رزمی
بیوگرافی بروس لی:
پدر بروسلی از ایالت « گوان دونگ نانگ های » چین بود و بروسلی در تاریخ (27) نوامبر (1940) در سال اژدها در بیمارستان چینی شهر جوجین شان (سان فرانسیسکو) – جایی که چینی های زیادی در آنجا زندگی می کنند – متولد شد نام اصلی فوق ستارة سینما « لی جون فان » بود. ولی بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلی را به عنوان نام هنری برای خود انتخاب کرد . اعضای خانوادة بروسلی هفت نفر بودند . اسم پدر او «لی هوی چوئن» و نام مادرش (گریس) می باشد. پدر او خوانندة اپرا بود و در (ووشو) مهارت زیادی داشت وبه همین خاطر در پیشرفت بروسلی تأثیر زیادی گذاشت. نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فیبی»، برادر بزرگش «لی جون شن» و برادر کوچکش «لی جون خوی» می باشد. بروس در فبروری سال (1964) میلادی با دختری مهربان، زیبا و دلسوز به نام لیندا ازدواج کرد. خانم لیندا در زندگی وکار پشتیبان خوبی برای همسرش بود. آنها بعد از ازدواج صاحب یک پسر به نام «براندون لی» ودختری به نام «شانون» شدنددر سه سالگی همراه با خانوادهاش به هنگکنگ رفت. وی از پنجسالگی به مدرسه بازیگری رفته و پس از آموختن هنر بازیگری در تعدادی از فیلمهای هنگکنگی با نام «لی سیو لونگ» (به معنای اژدهای کوچک) بازی کرد. در نوزده سالگی به آمریکا بازگشت و در رشته فلسفه در دانشگاه واشنگتن مشغول به تحصیل شد. او در سال (1966) در مجموعه تلویزیونی زنبور سبز نقش کوچکی را بازی کرد.
اولین فیلم بروسلی در آمریکا مارلو نام داشت که در سال (1969) در آن بازی کرد. پس از آن به مدت سه سال در آمریکا برای بازی در فیلم تلاش نمود ولی موفق نشد. او مدتها سرگردان بود و هیچ کارگردانی حاضر به قبول یک خارجی چشمبادامی نشد. زیرا هنر وی از دیدگاه غربیها که فقط با اسلحه و خونریزی سروکار داشتند، نمیتوانست تماشاگران را جذب سینما کند! بروسلی پس از اینکه نتوانست در آمریکا هنر خود را عرضه کند و با صدها پاسخ «نه» مواجه شد، با ایمان و پشتکار تمام، به تمرین فنون هنرپیشگی پرداخت و به هنگکنگ رفت تا در تعدادی فیلم کمهزینه هنگکنگی به تهیهکنندگی «ریموند چو» نظیر «اژدها وارد میشود» بازی کرده و شاهکارهای جاویدان خود را خلق کند.
نمایش این فیلم شهرت و ثروت کلانی برای او به ارمغان آورد. او همان سال (1973) در فیلم بازگشت اژدها با کارگردانی خودش بازی کرد. این آخرین فیلم کامل بروسلی بود. بازی مرگ آخرین فیلمی است که بروسلی در آن بازی کرده است، ولی این فیلم به علت مرگ بروسلی نیمهکاره ماند و در سال (1978) با چند صحنه اضافی به نمایش در آمد.
مرگ بروسلی
حقیقت مرگ بروسلی هنوز در پرده ابهام است. قتل او توسط باجگیران هنگکنگی به علت باج ندادن، ضربه کشنده یک ورزشکار رزمی، زندگی در یک خانه نفرین شده و مرگ به خاطر طلسم خانه، از شایعاتی بودند که درباره مرگ او رایج بود. اما طبیب و پولیس علت مرگ او را نرسیدن اکسیژن به مغز بهعلت دوش گرفتن در زیر آب داغ و پر از بخارگزارش کردند. جسد بروسلی بدون هیچ گونه نشانی از جراحت و یا ضربدیدگی در آپارتمانش در هنگکنگ یافت شد.
تأثیر بروسلی بر سینمای رزمی
با وجود زندگی کوتاه ، بروسلی نقش تاثیرگذاری در ژانر سینمای رزمی دهه (1970) داشت. این تاثیر سالها بعد نیز ادامه داشت به طوری که هنوز سایه او روی بسیاری از فیلمهای حادثهای هالیوود مانند ماتریس، ببر خیزران، اژدهای پنهان و باشگاه مبارزه دیده میشود و بسیاری از رسانهها در سالگرد مرگ او که در روز (20) جولای (1973)اتفاق افتاد، بخشی از برنامههای خود را به این شخصیت مشهور دنیای ورزش و سینما اختصاص میدهند.
بروسلی همچنین یکی از عوامل اصلی پیدایش و گسترش سینمای ورزشی هنگکنگی و یا به طور کلی گونه سینمای هنرهای رزمی است. تاثیر مستقیم او روی سینمای رزمی و نقش او در محبوبیت ستارههای اینگونه از فلمها مانند «جت لی»، «جکی چان» و یا «ژان کلود ون دام»، که از او کاملا پیروی میکنند، غیرقابل انکار است. بهگونهییکه هنوز هم فیلمهای وی طرفداران زیادی داشته و کتابهای بسیاری درباره وی نوشته شده است.
وی که برای اولینبار اقدام به ساخت فیلمهای رزمی نموده و هنر رزمی شرقی را به دنیا معرفی نمود، تحول عظیمی را در سینما ایجاد کرده و منشأ توجه و تولید فلمهای رزمی دیگر شد. سالها پس از مرگ بروسلی، تهیهکنندگان و کارگردانان هنگکنگی، فلمهائی کاملا شبیه با فلمهای او میساختند و از بازیگرانی با ظاهر و فیزیک شبیه او و حتی با نام و تلفظ«بروسلی» فقط با تفاوت در املای اسامی، در این فیلمها استفاده میکردند. ولی هیچ کدام از این بازیگران ذرهای از شهرت و محبوبیت بروسلی را نمیتوانستند بهدست بیاوردند، و فیلمها نیز با موفقیت چندانی مواجه نمیشدند. زیرا در تکنیکها، مبارزات و رفتار بروسلی، مردانگی، گذشت و عزتنفس بهوضوح قابل مشاهده بود و حتی ذرهیی غرور و تکبر در او دیده نمیشد. در صحنههای زیادی از مبارزات او میبینیم که وقتی سلاح از حریف بدکردار او میافتد، بروسلی نیز سلاح خود را بر زمین انداخته و با دست خالی به مبارزه ادامه میدهد. این برخلاف سینمای خشن غربی است که با سنگینترین و مخوفترین سلاحها، به جنگ بیدفاعترین افراد رفته و آنان را به سادگی و بیرحمانه کشتار میکنند
تاریخ موسیقی ایرانی که همواره با هنر و ذوق ایرانی همراه و همقدم بوده است را می توان به دو قسمت قبل و بعد از اسلام تقسیم کرد . مورد بعد از اسلام را تا موسیقی معاصرادامه می دهیم اما در مورد قبل از اسلام باید تقسیم بندی هایی را انجام دهیم : دوره ی قبل از مادها . مادها . پارس ها و هخامنشیان . پارت ها و اشکانیان . ساسانیان
قبل از مادها
این دوره که از هشت قرن قبل از میلاد تا قبل است شواهد بسیاری از جمله سنگ ها و سطوح حکاکی شده کتاب ها و دست نوشته ها را با خود به همراه دارد . مهمترین اثر یافت شده در مورد موسیقی این دوره ” مهر چغامیش ” می باشد که متعلق به 3500 سال قبل از میلاد است .
برای بررسی این دوره باید اثر تمدنهایی چون بابل و اشور و ایلام را – که متاسفانه چیز زیادی از انها باقی نمانده – مورد بررسی قرار داد . اما شواهد اندک پیدا شده نیز خود صحت وجود موسیقی را در این دوره تصدیق می کند . به طوری که ساخت سازهای سنتور و تنبور را به این دوره نسبت داده اند
دوره ی مادها
مادها – که در اصل اریایی بودند – دولتی در ایران باستان تاسیس کردند . مهمترین موسیقی ان دوران نغمات موسیقایی گات بوده است.
دوره ی هخامنشیان 320 تا 550 سال قبل از میلاد
در کنار نغمات گات ها نوع دیگری از موسیقی با نام موسیقی رزمی و همچنیم موسیقی بزمی در این دوره ساخته شد . طبل های این دوره جنگجویان را با انگیزه به میدان های نبرد راهی می کردند و تنبورها و نی ها از انها در جشن پیروزی به گرمی استقبال می کردند
دوره پارت ها 250 قبل از میلاد تا 224 بعد از میلاد
این دوره که با حمله اسکندر به ایران همراه شد ( قابل ذکر است که بعضی از مورخان وجود اسکندر و نبرد او با ایران را بزرگترین دورغ تاریخ می دانند و بر این باورند که شخصی با این نام و با این ملیت وجود نداشته است و اسکندر صرفا جنگجویی ایرانی و از مخالفان داخلی هخامنشیان بوده است . نویسنده ) موسیقی جدیدی را به ایران وارد کرد . وارد شدن موسیقی به این معنا نبود که موسیقی را از کشوری دیگر به ایران وارد کنند بلکه در این دوره موسیقی ازاد و مردمی شد و از بند دولت و دربار گریخت.
در این دوره افرادی چون : بخشی ها در خراسان یا گوسان ها در تمامی مناطق ظهور کردند
دوره ی ساسانیان224-652 بعد از میلاد
در این دوره باید به پیدایش ” باربد ها ” در تیسفون ( پایتخت ساسانی ) اشاره کرد . این دوره با پیدایش هفت خسروانی همراه بود که به جرات باید گفت سرمنشا موسیقی امروز ایران بوده است
قبل از دوره ی دستگاهی
این دوره دوره ای بود که مسلمانان دعوت اسلام را پذیرفته بودند ( البته به عقیده ی برخی مورخان : نه حمله ی اعراب دعوت به حساب می امد و نه اجبار مسلمانان به پذیرفتن پاسخ دادن به این دعوت بود . نویسنده ) و دروازه های ایران را بسوی ارمانهای اسلام بروی خود گشوده بودند .
امدن اسلام از هر دیدی که بنگریم در کشور ما باعث وقوع اتفاقاتی شد . به خوب و بد موضوع کار نداریم که از این مجال خارج است اما باید اقرار کرد که هم در فرهنگ و هم در زندگی ما تاثیر بسزایی گذاشت . موسیقی ما هم طبیعتا از این روند خارج نبود
موسیقی ما در این دوره کمی ایینی تر جلوه کرد . ایرانیان – که در تمام دوره ها هوش و ذکاوت خود را در حفظ ارمانهای ایرانی نشان داده بودند – این نوع موسیقی ایینی را به سمت عرفان ایرانی سوق دادند . در این میان به نی نوازی مولانا جلال عارف نامی این مرز و بوم باید اشاره کرد که بهترین نوع موسیقی ایینی بوده است
در برحه ای از زمان اکثر نقاط ایران خود را به عنوان خطه ای صاحب موسیقی و علاقه مند معرفی کردند ( این واقعه حدود صد سال بعد از نوع مشابه ان در ژاپن رخ داد . به طوری که صد سال پیش از ایرانیان موسیقی ژاپن از چنگ راهبان و خدایان و درباریان خارج شد و به عامه ی مردم رسید . نویسنده ) و موسیقی مقامی در ایران شکل گرفت . به خاطر زیر سلطه بودن ایران در زمان اعراب امروزه کشورهای عربستان عراق و … را نیز می یابیم که دارای موسیقی مقامی می باشند اما لازم به ذکر است که اولین نوع این موسیقی متعلق به ایرانیان بوده است
به خاطر تنوع طلبی ایرانیان و اینکه ایرانیان همیشه خواهان برتری نسبت به سایر اقوام بودند چندین سده بعد از پیدایش موسیقی مقامی موسیقی دستگاهی در ایران شکل گرفت
دوره ی دستگاهی
این دوره اوج اعتلای موسیقی در ایران می باشد . شروع ان از چندین سده بعد از اسلام است و تا کنون در میان ایرانیان به عنوان موهبتی تاریخی نگاه داشته می شود . بله … نگاه داشته شدن نه به عنوان میراثی شی گونه . بلکه به عنوان فرهنگی که امروزه انرا فرهنگ شفاهی می نامند . فرهنگی که در ان انسان به اوج انسانیت دست می یابد . در کنار موسیقی درس عشق می گیرد و نظام اخلاقی خویش را استوار می سازد
موسیقی دستگاهی از جمع اوری تک تک مقام ها ( از خراسان گرفته تا خوزستان ) گرد امده است
گنجها را فشرده کردند و مانند نگینی در انگشتر پایتخت قرار دادند
و امروزه شاهد موسیقی دستگاهی – ردیف هستیم . انرا می اموزیم . اموزش می دهیم . می نوازیم و از خود یادگاری می گذاریم . ردپایی یا سندی در تاریخ بر موجودیت موسیقی درست و اصیل ایرانی که متاسفانه امروزه رو به زوال رفته و با موسیقی سنتی اشتباه گرفته می شود
نخستین ضبط صدا در ایران
گزارش نخستین ضبط صدا در ایران چنین بود: نوازندگان یا اجراکنندگان، به طور منفرد یا دسته جمعی، در اتاقی به نام استودیو حاضر میشدند و در مقابل دهنه فراخ شیپوری که انتهای باریک آن از درون پردهای به اتاق ضبط منتهی میشد قرار میگرفتند و به اجرای برنامه میپرداختند. در بعضی موارد، عمل ضبط در خود استودیو انجام میگرفت و به همین دلیل، دستگاه ضبط کننده نیز در همان محل اجرا مستقر میگردید. در مواردی که تعداد اعضای همنواز بیش از حدود چهار نفر بود، عمل اخذ صوت در شیپور ضبط کننده به طور مطلوب انجام نمیگرفت و نه تنها صدای سازهایی که در نزدیکی دهنة شیپور قرار داشتند قویتر ضبط میشد، بلکه صدای مذکور صدای سازهایی را که دورتر قرار داشتند، تحتالشعاع قرار میداد و برخی از سازهایی که بهطور طبیعی صدای قوی نداشتند، در جریان ضبط، تولید اشکال مینمودند. برای بهتر ضبط شدن صدا، به گوینده یا خواننده و نوازنده توصیه میشد که برنامة خود را با صدای بلندتر از حد معمول اجرا کند تا صدا توانِ مرتعش کردن سوزن و دیافراگم ضبط را داشته باشد و ضبط و پخش امکانپذیر باشد. البته باید متذکر شد که کل عملیات فوق در ایران بدون برق و دستی انجام میشد.
فرمان را با هم میخوانیم: چون انجمن ضبط اصوات در آمریک گرامافونهای بسیار ممتاز خودشان را با ماشینهای پسندیده از لحاظ نظر انور شاهانه گذرانده و مراتب مراقبات خود را در تکمیل و ترویج این صفت مشهود حضور همیون داشته بودند لهذا برای تسهیل فروش و حمایت مخصوصه ملوکانه از این سوسیته به موجب صدور این فرمان مبارک سوسیته آنونیم (1) مزبور را به سمت فورنیسری (2) مخصوص خودمان مباهی و سربلند فرمودیم که از شمول این مرحمت ملوکانه بینالامثال و الاقران سربلند بوده و در ترقی و تکمیل این صفت مراقبات کافیه به عمل آمدند. مقرر آنکه اولیای دولت علیه در پیشرفت مقاصد حقه و ترقی و توسعه این کارخانه مساعدت و همراهی به عمل آورده در عهده شناسند. فی شهر ذیالقعده الحرام 1323 مظفرالدین شاه
تاریخ نخستین ویولون
حدود صد سال پیش یعنی به سال 1323ق مطابق با سال 1905 میلادی فرمان جالبی از سوی مظفرالدین شاه صادر میشود که مضمون آن بیانگر ترویج و اشاعه دستگاه نوظهور گرامافون در ایران است. فرمانی که شاید نظیر آن از سوی هیچ پادشاهی به جز مظفرالدین شاه صادر نگردید. مردم به حفظ و نگهداری آثار گذشته و بویژه اصوات از قرنها پیش از صدور این فمران علاقه نشان میدادند چنانکه تا پیش از اختراع گرامافون در سال 1877 دستگاههای متنوعی برای پخش صدا ابداع گردیده بود که نواهای موسیقی را به شکل مصنوعی پخش میکرد ــ منظور همان جعبههای موسیقی است ــ ولی بشر در حسرت ضبط صدای خود و شنیدن آن بود و این اصوات وی را راضی نمیکرد. با همت ادیسون به این آرزوی دیرینه جامعه عمل پوشانده شد و تا اوایل آغاز سده بیستم گرامافون با کوشش متخصصان فنی چنان اصلاح شده بود که قدم به خانههای مردم قشر متوسط هم گذاشت.
این محصول جدید شاید حدود ده سال پس از اختراعش به ایران وارد شد و طبق معمول نیز سر از دربار درآورد و ناصرالدین شاه اولین استفادهکننده آن بود که با چگونگی استفاده از آن آشنایی داشت. وی در سفرنامهاش به اروپا ــ سومین سفر ــ به سال 1889 نمایشی را که به منظور آشنایی وی با جدیدترین اختراعات قرن ترتیب داده بودند چنین شرح میدهد: …. بعد یک شخص آمریکایی که صاحب فنوگراف است، آمد جلوی ما ایستاد و خطابه مفصلی در تعریف فنوگراف خوانده ناظمالدوله ترجمه کرد. بعد فنوگراف را وسط مجلس حاضر نمود، معلوم شد این نوع فنوگراف غیر از فنوگرافی است که در طهران ما داریم. هم سهلتر و هم صدا را بهتر پس میدهد. اول صدای موزیکی که در او داده بودند پس داد خیلی خوب و واضح بود بعد حرف زدند همان طور پس داد. بعد به مهدی خان آجودان مخصوص فرمودیم که توی فنوگراف حرف بزن، دو بیت شعر حافظ خواند که این است: اگر چه باده فرحبخش و باد گلبیز است به بانگ چنگ مخور میکه محتسب تیز است صراحیی و حریفی گرت به دست افتد به عیش کوش که ایام فتنهانگیز است همه را همانطور جواب داد. صاحب فنوگراف وعده داد که یک دستگاه فنوگراف همینطور برای ما تقدیم نماید
در کتاب المآثر و الاثار محمدحسن اعتمادالسلطنه جزو وسایلی که در آن ایام به ایران وارد شد علاوه بر میزان الهوا، میزان الارتفاعات، میزان الحرکه از “حافظ الاصوات “ یا گرامافون هم یادی شده است.
با آغاز پادشاهی مظفرالدین شاه اندک اندک این دستگاه علاوه بر دربار در خانههای اعیان و اشراف نیز دیده شد. چنانکه در زندگی معیرالممالک در سالهای 1316ق آمده است وی در ایام استراحت در ملک خود واقع در مهرآباد علاوه بر پرداختن به علاقههای شخصی خود چون گلکاری با دو دستگاه گرامافون خود شبها به ضبط آثار استادان موسیقی ایرانی آن زمان مشغول بود که نمونههایی از آن تا این زمان حفظ شده است. البته باید در اینجا به این نکته اشاره کرد که گرامافونی که تا این زمان در ایران از آن استفاده میشد از گرامافونهایی که بعدها به وسیله عامه مردم استفاده میشد و متشکل از یک صفحه مدور که سوزنی روی آن میگشت و صدایی خارج میشد فرق میکرد زیرا آنها دستگاهی بودند ساده که متشکل از یک شیپور قیفی شکل و استوانهای مومی که سوزنی روی آن حرکت میکرد. این دستگاه فنوگراف خوانده میشد هم قابلیت ضبط و هم پخش را داشت ولی گرامافونهای بعدی فقط قابلیت پخش صدا را داشتند. و از صفحاتی که در استودیوها ضبط شده و تکثیر میشدند استفاده میکردند. بدین لحاظ با استفاده از گرامافونهای قدیمی صدای افراد زیادی ضبط گردید. در سال 1324 که مظفرالدین شاه اولین مجلس شورای ملی را افتتاح کرد صدای وی به وسیله همین فنوگرافها بر روی استوانه مومی ضبط شد که هنوز هم قابل شنیدن است. پس از صدور فرمان اشاعه گرامافون در ایران اولین شعبه فروش و تکثیر صفحات آن در سال 1324 (1906م) به وسیله شرکت گرامافون و ماشین تحریر در ایران تأسیس شد. پس از دایر شدن نمایندگی شرکت مذکور در تهران ضبط و تولید صفحه از اجرای هنرمندان ایرانی آغاز شد و صفحه ضبط شده اصلی جهت تکثیر به یکی از شعبههایی که دارای امکانات تکثیر بودند به خارج از ایران ارسال میشد و پس از تکثیر در ایران توزیع میشدند.
اوستان :
خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد
اعتماد به نفس واقعی ارتباطی با نوع زندگی شما ندارد. به پول، تحصیل، زیبایی و موقعیت شما نیز ارتباطی ندارد. اعتماد به نفس گوهری است درونی که حاصل باور قلبی شما به خودتان است.
عمیقترین معنای اعتماد به نفس چیست؟
اولین پاسخی که به ذهنمان خطور میکند این است:
“باور کردن تواناییهای خود در انتخاب بهترینهای زندگی”
اما به راستی اعتماد به نفس واقعی چیست؟ آیا به نظر شما این تصور درست است که با برخورداری از اعتماد به نفس میتوانیم به هر کاری دست بزنیم و در انجام آن موفق شویم و آیا اعتماد به نفس به تنهایی برای رسیدن به تمام موفقیتها کافی است؟
در حقیقت فردی که بتواند اهداف و خواستههای خود را بشناسد با عقل و منطق به سوی آنها پیش برود و با موانع مبارزه کند، از اعتماد به نفس کافی برخوردار است. اعتماد به نفس شناسایی و باور تواناییها و استعدادهای خویش است.
بسیاری از ما، افراد جسور، نترس و بیباکی را که بدون فکر به سوی خطر میشتابند، انسانهای با اعتماد به نفسی میدانیم و خودمان را به علت اینکه دارای این تواناییها نیستیم، سرزنش میکنیم؛
در حالی که احتیاط به موقع یکی از ارکان اعتماد به نفس است. در بسیاری از مواقع این ترس است که ما را به جلو میبرد. ترس، انگیزه و محرک بسیاری از افراد برای حمله، مقاومت و هماوردی است و انگیزه بروز این رفتارها ربطی به اعتماد به نفس ندارد.
فردی که از اعتماد به نفس واقعی برخوردار باشد میتواند در موقع لزوم بدون لحظهای تردید مسیر رفته را باز گردد و از طعن و قضاوت مردم هراسی نداشته باشد.
فراموش نکنیم: “اعتماد به نفس شناسایی و باور تواناییها و استعدادهای خویش است. تواناییها و استعدادهایی که در صورت باور آنها، دنیایی را به حرکت و لرزه در خواهید آورد.”
اگر راز ذهن را بدانید به رازهای شاد زیستن پی خواهید برد.
بزرگترین رمز موفقیت مردان بزرگ اینجاست…!!
90% اعتماد به نفس + فقط 10 % استعداد = 100% موفقیت
فقط کافیه به تواناییهات ایمان داشته باشی …
فکر نکن تو می تونی اینکارو بکنی ،مطمئن باش که می تونی!!؟؟به هر چیزی که بخوای می رسی فقط ایمان داشته باش!!
در سال 1500قبل از میلاد مسیح در مصر نوعی گیتار به نام نوفره یا نفر اختراع شد که توسط زنان و مردان با مضرب نواخته می شد. استفاده مطربان از مضراب در آن زمان این موضوع را روشن میکند که گیتار مصری دارای سیمهای فلزی بوده نه سیمهای از جنس روده حیوانات. در قرون وسطی گیتار نام های مختلفی به خود گرفت از قبیل Crotta, Rotta, Rothe, Psalter, Chitare, Chitara و … اما در طول قرن 12 میلادی واژه Cithara جای خود را به واژه Guitarra داد زمانی که اعراب به شبه جزیره اسپانیا و پرتقال حمله نمودند به همراه خود سازهای خود یعنی عود و گیتار را به این سرزمین آوردند.
در سال 1047 کتابی با قلم نوشتاری به نام Tractatus de Apocalipsi Johannis کشف شد که در آن عکسهایی از مطربان در حال اجری گیتار های 3 و 5 سیم به تصویر در آماده بود قدیمیترین نسخه نوشته شده برای گیتار که تا به امروز کشف شده است دارای زبانی اسپانیایی است. Tres libros de mْsica en cifras para vihuela سه کتاب موسیقی با انگشت گذاری برای ویولا آثر الفنسو مودارا (سوییا 1546) کتاب اول شامل 4 فانتزی یک پاوان و یک رمانسکا می باشد. در این دوران گیتار دارای چهار سیم جفت (دو تایی) بود.
در این دوران آثار موسیقی روی تبلچر نوشته میشدند. مخترع تبلچر ارگ نوازی
آلمانی به نام کنراد پائومن (1410 1473) بود که جالب است بدانید از ابتدای تولد کر بود است!
در زیر قسمت ابتدایی از یک قطعه نوشته شده برای گیتار چهار سیم در آن زمان را مشاهده می کنیم.
تبلچر شامل یک سری اعداد یا حروفی می شد که روی خطوط نگاشته میشدند. این خطوط در واقعه همان سیمهای گیتار بودند. در تبلچرها گاهی اوقات سیم اول در قسمت فوقانی و گاهی اوقات در قسمت زیرین قرار میگرفت.
در کشورهایی مثل ایتالیا و اسپانیا استفاده از اعداد متداولتر بود اما در فرانسه انگلیس و آلمان تبلچرها با استفاده از حروف نگاشته میشدند.
در بسیاری از کتابها انتشار نخستین نسخه برای گیتار 5 سیم را ب ویسنته اسپینل 1550 1624 شر و نویسنده اسپانیایی نسبت میدهند که البته اشتباه است. در همان زمانها شخصی به نام خوآن برمودو در سال 1555 در کتابش به نام تصدیق سازهای موسیقی به نقل از یک گیتار 5 سیم پرداخت. میگوئل دو فوئنلانا در کتابش به نام کتاب موسیقی برای ویولا منتشر شده در سال 1554 به معرفی 6 فانتزی برای ویولای 5 سیمی (سیم جفت) پرداخت که سیم سوّم آن دارای کوک نت سل بود که میتوان استنباط نمود که این مورد به گیتار امروزی مربوط میشده.
گیتار پنج سیم:
در سال 1626 در شهر لریدا (شهری در اسپانیا) اثری به نام Guitarra espaٌola y Vandola توسط دکتری دارو ساز از اهالی کاتالانها در اسپانیا به نام خوئن کارلوس آمات (1572 1642) منتشر شد که امروزه از آن به عنوان اولین متد آموزشی در نوازندگی گیتار نام برده میشود.
امیلیو پوجول نوازنده چیره دست گیتار در قرن 20 میلادی با احترام در مورد نقش کارلس امت در تاریخ گیتار میگوید : نخستین نسخه نوشته شده برای گیتار 5 سیم مربوط به سال 1596 و در شهر بارسلونا هستند که مدتی بعد تا پایان قرن 18 ام در شهر های لریدا، گرونا و والنسیا نیز منتشر شدند.
میشل برنت در دیکشنری خود مینویسد: بدون شک مشهورترین گیتاریست آماتور در تاریخ گیتار لوئیس 14 ام پادشاه آفتاب بود که درسهایی را از جوردن دو لا سله میآموخته بعلاوه پرنسس پالاتینا و آنه دو گنزانه نقل کردند که پادشاه از یک استاد هم بهتر مینواخته. گیتاریست و نوازنده فرانسوی اود روبرت دو ویزه به عنوان موسیقیدان مجلسی در دربار لوئیس 14 فعالیت می کرد و اولین کتاب منتشر شده ی خود برای گیتار را که در سال 1682 در پاریس تصنیف شد به او تقدیم نمود.
یه پسربچه کلاس اولی به معلمش میگه :
خانوم معلم من باید برم کلاس سوم
معلمش با تعجب میپرسه برای چی ؟
اونم میگه :
آخه خواهر من کلاس سومه اما من از اون بیشتر میدونم و باهوش ترم
توی زنگ تفریح معلمه به مدیر مدرسه موضوع رو میگه اونم خوشش میاد میگه بچه رو بیار تو دفتر من چند تا تست ازش بگیریم ببینیم چی میگه
معلمه زنگ بعد پسره رو میبره تو دفتر بعد خانوم مدیره شروع میکنه به سوال کردن
خوب پسرم بگو ببینم سه سه تا چند تا میشه اونم میگه نه تا
دوباره میپرسه نه هشت تا چند تا میشه اونم میگه هفتادو دو تا
همینجوری سوال میکنه و پسره همه رو جواب میده دیگه کف میکنه به معلمش میگه به نظر من این میتونه بره کلاس سوم
خانوم معلم هم میگه بزار حالا چند تا من سوال کنم
میگه پسرم اون چیه که گاو چهار تا داره اما من دو تا دارم؟
مدیره ابروهاشو بالا میندازه که پسره جواب میده :
پا
دوباره خانوم معلمه میپرسه:
پسرم اون چیه که تو توی شلوارت داری اما من تو شلوارم ندارم
مدیره دهنش از تعجب باز میشه که پسره جواب میده :
جیب
دوباره خانوم معلمه سوال میکنه:
اون چه کاریه که مردها ایستاده انجام میدن اما زن ها نشسته و سگ ها روی سه پا
تا مدیره بیاد حرف بیاره وسط پسره جواب میده :
دست دادن
باز معلمه سوال میکنه :
بگو ببینم اون چیه که وفتی میره تو سفت و قرمزه اما وفتی میاد بیرون شل و چسبناک
مدیره با دهان باز از جاش بلند میشه که بگه این چه سوالیه که پسره میگه:
آدامس بادکنکی
دیگه مدیره طاقت نمیاره میگه بسه دیگه این بچه رو بزارید کلاس پنجم
من خودم همه سوالهای شمارو غلط جواب دادم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

زندگینامه:
احمد شاملو در سال 1304 در تهران متولد شد. تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش که افسر ارتش بود اغلب از این شهر به آن شهر اعزام می شد و خانواده هزگز نتوانست برای مدتی طولانی جایی ماندگار شود. در سال 1322 به سبب فعالیت های سیاسی به زندانهای متفقین کشیده شد، و این در حقیقت تیر خلاصی بود بر شقیقه همان تحصیلات نامرتب. به سال 1325 برای بار نخست، در سال 1336 برای بار دوم، و در سال 1343 برای سومین بار ازدواج کرد. از ازدواج اول خود چهار فرزند دارد، سه پسر و یک دختر. احمد شاملو در سوم مرداد ماه سال 1379 چشم از جهان فروبست.
ویژگی سخن
شاملو امروزه یکی از شاعران نامور و نوپرداز به شمار می رود. او در شعر، دگرگونی پدید آورد و آثاری که از او به چاپ رسید نشان دهنده آن است که تحولی در سبک شعر او به وجود آمده است. او شاعری است که از نظر طرز کار و عقیده با شاعران دیگر تفاوت بسیار دارد و در شعر او قافیه، شکل خاصی به خود می گیرد. او از میان شعرای معاصر ایران بیش از همه به نیما معتقد است. شاملو گذشته از شعر و شاعری از نویسندگان پر قدرت و با احساس است که در نوشتن داستان نیز مهارت دارد و آثاری از نویسندگان خارجی را نیز ترجمه کرده است.
آثار:
اولین اثری که از شاملو منتشر شد، مجموعه کوچکی از شعر و مقاله بود که در سال 1326 به چاپ رسید. پس از آن آثار بسیاری از این شاعر، نویسنده، مترجم و محقق به چاپ رسیده است که برای سهولت بر حسب موضوع تقسیم بندی می شود: مجموعه شعر: قطعنامه، آهنگها و احساس، هوای تازه، باغ آینه، آیدا و آینه، لحظه ها و همیشه، آیدا: درخت و خنجر و خاطره، ققنوس در باران، مرثیه های خاک، شکفتن در مه، ابراهیم در آتش، دشنه در دیس، ترانه های کوچک غربت، ناباورانه، آه! مدایح بی حوصله و… مجموعه های منتخب: از هوا و آینه ها، گزیده اشعار، اشعار برگزیده کاشفان فروتن شوکران، شعر زمان ما: احمد شاملو، گزینه اشعار. شعر ( ترجمه ): غزل های سلیمان، همچون کوچه ای بی انتها ( از شاعران معاصر جهان )، هایکو، ترانه شرقی و اشعار دیگر(کورکا) ترانه های میهن تلخ ( ریتسوس و کامپانلیس )، سیاه همچون اعماق آفریقای خودم ( لنگستن هیوز )، سکوت سرشار از ناگفته هاست ( برگردان آزاد شعرهای مارگوت بکل )، چیدن سپیده دم ( برگردان آزاد شعرهای مارگارت بکل ). قصه: زیر خیمه گر گرفته شب، درها و دیوار بزرگ چین. رمان و قصه ( ترجمه ): لئون مورن کشیش ( بئاتریس بک )، برزخ ( ژ. روورز )، خزه ( ه. پوریه )، پابرهنه ها ( ز. استانکو)، نایب اول(روبر مرل)، قصه های بابام ( ا. کالدول )، پسران مردی که قلبش از سنگ بود ( موریو کایی )، 81490 ( آ. شمبون )، افسانه های هفتاد و دو ملت ( 3 جلد )، دماغ ( آگوتا گاوا )، افسانه های کوچک چینی، دست به دست ( و. آلبا )، سربازی از یک دوران سپری شده، زهر خند، مرگ کسب و کار من است ( روبر مرل )، لبخند تلخ، بگذار سخن بگویم ( دچو نگارا )، مسافر کوچولو، عیسی دیگر – یهودا دیگر! ( بازنویسی رمان ” قدرت و افتخار ” گراهام گرین ). نمایشنامه ( ترجمه ): مفتخورها ( چی کی )، عروسی خون ( لورکا )، درخت سیزدهم ( ژید )، سی زیف و مرگ ( روبر مرل )، نصف شب است دیگر، دکتر شوایتزر ( ژ. سبرون ). شعر و قصه برای کودکان: خروس زری – پیرهن پری، قصه هفت کلاغون، پریا، ملکه سایه ها، چی شد که دوستم داشتند؟(ساموئل مارشاک)قصه دخترای ننه دریا، قصه دروازه بخت، بارون، قصه یل و اژدها. مجموعه مقالات: از مهتابی به کوچه، انگ از وسط گود ( مقالات سیاسی، سخنرانی ها و مصاحبه ها). آثار دیگر: حافظ شیراز، افسانه های هفت گنبد ( نظامی )، ترانه ها ( ابوسعید، خیام، باباطاهر)، خوشه ( یادنامه شبهای شعر مجله خوشه به مثابه جنگ شعر امروز )، کتاب کوچه و ….